کلی به آن فکر کردم... البته گفته باشم چیز خاصی هم نیست [ها]!
در کل خوشحالم که با حاجی گپ و گفتی داشتم[اهلانه]
اما هر نشست و برخاستی مرتبه ای دارد
که
گاهی نتیجه و بهره ات می شود... آن چیز، آن مراوده، آن دیدار، آن ثمر
(که حاشا سمر شدن و )
اما میبینم که معامله گر خوبی باشی با او و اهلش؛
آرزوهای کوچک و بزرگ را برایت رقم میزند و به سمت تعالی می بردت، به شرطی حین "کار" ادا و اطوار در نیاروری!
می شود داداش، امتحان کن!
اما
انتهای آمال، (اَینَ مُعِزَّ الاَولِیَاءِ وَ مُذِلُّ الاَعدَاء) باشد قشنگ است...
نصایح [شان] ان شاالله کاری شود...
الحمدلله رفیق
برچسب: بدها بار,بدها بار عمرو اسماعيل,
نویسنده: اشکان شریفی